ایا خانم ها نباشند دنیا به هم می خورد

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب


انتخاب بهترين وبلاگ ماه
ابزار پرش به بالا

کد متحرک کردن عنوان وب

ارسال لینک
(بهترین لینک باکس)
X بستن تبلیغات


انتخاب بهترين وبلاگ ماه
هروز بقایی که کمتر پای گفتگوی بلند می‌نشیند این‌بار از روزهای دور و فعالیتش در تئاتر و تلویزیون می‌گوید و اینکه روزهای فترت تئاتر سپری می‌شود. به اعتقاد او دنیا بدون خانم‌ها به هم می‌خورد و از آرزویش برای داشتن یک دختر سخن گفت.
بهروز بقايي نه تنها بازيگر تئاتر و تلويزيون است بلكه فعاليت هاي پررنگي نيز در توليد و به انجام رساندن طرح هاي فيلمنامه و همكاري با گروه كارگرداني و توليد و در واقع در پشت صحنه كارهاي هنري داشته است. فعالیت هنری بقايي در دوره‌هايي از زندگي اش آنقدر پررنگ بود كه وقتي از او مي پرسم چرا اين روزها اينقدر كم‌کار شده است و آيا مي‌توان اين موضوع را به انحصار تلويزيون يا تئاتر براي گروهي خاص دانست؟ ابتدا کل قضيه انحصاري بودن را نفي مي كند اما در ادامه مي گويد چه اشكالي دارد دوره اي هم در انحصار ما بود.


از سينما و از فيلم‌هاي روي پرده كه مي پرسم با شوخي و ابرو در هم كشيدن‌ها و رو برگرداندن نشان مي دهد كه تمايل چنداني به صحبت از سينماي حال حاضر ايران ندارد در نتیجه بيشتر گفتگویمان حول محور تئاتر شکل مي‌گيرد.

لذت يك گفتگو را شايد نتوان با همان جزئيات و وي‍ژگي ها به تصوير كشيد مخصوصا وقتي پاي يك طنزپرداز در ميان باشد. ديالوگ ها پر مي شود از تعابير طنز و كنايه‌ها و رك‌گويي‌هايي كه فقط در مختصات چنين كاراكترهايي پايشان وسط كشيده مي شود. مثلا وقتي به روال معمول مصاحبه ها گاهي پاسخ ها را تاييد مي كردم به شوخي مي گويد اينقدر نگو درست است! جواب مي دهم خب بگويم غلط است كه رندانه تر پاسخ مي دهد درست و غلطش بعدا معلوم مي شود. يا وقتي به انتهاي گفتگو مي رسد پرسش هاي بسيارم را مي گذارد به حساب اينكه خانم هستم و آماري كه از تعداد زياد كلمات به كار برده شده در يك روز از زبان زنان و مردان مطرح مي شود و اگرچه بعد از آن بهروز بقايي از ويژگي بودن زن ها در دنيا و اينكه دوست داشته دختر داشته باشد، سخن مي‌گويد.

در ميان حرف‌ها دستش را در كيفش مي كند تا عكسي را نشانم دهد. آن را  از داخل كتاب همشهري داستان در مي آورد. از او می‌پرسم داستان هايش چطور هستند؟ می‌گوید براي مترو خوب است. به گفته خودش بيشتر مسيرهايش را از مترو استفاده مي‌كند.

عكس سياه سفيدي را از داخل پاكت در مي آورد كه متعلق به زمان هاي دور است. خودش حدود 16 سال دارد و مادرش كه بر روي صندلي نشسته است. شگفت‌زده مي شوم كه چقدر جوان و متفاوت بوده است. ذوقم را كور مي كند كه يعني الان پيرم؟!

بقايي در بیش از 32 تئاتر، 18 تله تئاتر و مجموعه تلویزیونی به ایفای نقش پرداخته و با بهترین کرگردانان کشور کار کرده است، در مقام کارگردان نیز بیش از 10 مجموعه تلویزیونی، حدود 14 هزار دقیقه کار تلویزیونی و همچنین بیش از 50 تله تئاتر دارد. وی در اين گفتگو از ديدگاهش نسبت به هنر، مخاطبان هنر و بخصوص تئاتر صحبت كرد. اينكه اگر هنر تئاتر ايران‌زمين روزهاي ركود و فترت خود را تجربه مي كند حتما پس از آن زايشي نيز در كار خواهد بود. معتقد است بزرگان تئاتر ما همچون بهرام بيضايي، محمد رحمانيان و ... به سرزمين باز مي‌گردند و از طرفي هنرمندان ديگري از ميان همين مردم خلق مي شوند. او همچنین از رمز جاودانگی آثار هنری و حتی انتخابات سخن گفت و اینکه مسایل را باید در کنار هم نگاه کرد نه اینکه آنها را از هم منفک کنیم و بارها پای اولویت مرغ و تخم مرغ در این بحث باز شد و اینکه نباید موضوعات را اینگونه نگاه کرد.

و یکی از خبرهای خوب این است که آذرماه امسال، بعد از چهار سال دوباره با بازی در نمایش 'دایی وانیا' به کارگردانی اکبر زنجانپور روی صحنه می رود. او همچنین قرار است این روزها کارگاه بازیگری خود را در فرهنگسرای اندیشه نیز برپا کند.

*مدتي پيش آيين افتتاحيه نمايش 'باغبان مرگ' به دست شما انجام شد. نمايش چطور بود؟

- خوب بود. البته كارهاي هنري بسيار سليقه اي و تا حدي شخصي است. آتيلا پسياني هر كاري بكند من برايش يك علتي پيدا مي كنم چون مي دانم براي انتخابش انگيزه دارد. در مجموع طراحي و حال و هواي اجرا، اثر را قابل قبول كرده بود.

*فكر مي كنيد چرا تئاتر به اندازه سينما مردم را به سالن‌هاي نمایش نمي‌كشاند؟

- اگر تئاتر خوب داشته باشيم، مردم مي روند.

*پس تئاتر خوب نداريم.

- ببينيد تئاتر و تماشاگر لازم و ملزوم يكديگرند. تماشاگر، تئاتر خوب مي‌خواهد و تئاتر هم تماشاگر.
 
*خب الان تئاتر تماشاگر خود را دارد؟

- هر تئاتري نه. اما ما تئاترهايي هم داشته‌ايم كه چندين ماه روي صحنه بوده اند و مردم زيادي را به سالن ها كشانده‌اند.  

*وضعيت نمايشنامه‌هاي امروز ما به نظر شما كه سال‌ها در همين تئاتر زندگي كرده‌ايد و نقش هاي ماندگاري هم از خود به يادگار گذاشته ايد، چيست؟

- متن‌های خوبی نوشته می شود. من خودم ترجیح می دهم تماشاگرانم تئاتر اورجینال و اصیل ببینند و كارم اصيل باشد.

*الان ما بیشتر با انبوهی از نمایشنامه های خارجی و نمایش‌های اقتباسی روبرو هستیم.

- نمایشنامه‌نویس ها هم دچار بحران شده‌اند!

*بحران کمبود نمایشنامه؟

- بحران عدم گزینش نمایشنامه ها و عدم معرفی نمایشنامه های غنی. مردم كه نشان داده اند به نمایش علاقه دارند مثلا اگر شما همینجا سکویی را بگذارید و نمایش اجرا کنید دور تا دور آن حلقه می زنند و جمعیتي در اینجا حاضر خواهد شد. با این حال نمی دانم چرا هر وقت ما خسته می شویم دست به دامن آثار ترجمه ای مي شويم و به دنبال کارهای خارجی می رویم. ترجمه خوب است اما دغدغه و مسئله ما در آن وجود ندارد. ما منطقه ای خاص در جهان هستیم. به طور مثال شخصی که در سوئد نمایشنامه می نویسد؛ در جایی که شش ماه شب و شش ماه روز است، مسئله من و شرايط جغرافيايي، کشاورز و کارگر اینجا را نمی‌داند. بنابراين افكار و دغدغه هايش متفاوت است.

*دلیل بعضی از کارگردان‌ها برای انتخاب متون خارجی این است که برای نمایشنامه های ایرانی مجوز به سختی صادر می شود. آيا اين مساله را قبول داريد؟

- البته من هیچگاه در مقام کارگردان نمایش نبوده ام اما خب ناگزیر باید نمایشنامه ای را پیدا کرد که مجوز دریافت کند. این را هم باید بگویم که ما شرقی ها همیشه دارای افراط و تفریط بوده ایم و مسائل کوچک را بزرگ کرده ایم.

ممیزی در هر جامعه ای وجود دارد من می توانم برای شما از هر کشوری در اين مورد مثال بزنم اما ممکن است بسته به شرایط هر منطقه و كشوري این خطوط کم و زیاد شود یا تغییر کند با این حال ما باید به راه خود اعتقاد داشته باشیم. این اولین راهی است که به ذهن می رسد. من کسانی را می شناسم که اگر در خارج از ایران کاری اجرا می کردند تا ابد می توانستیم به آنها افتخار کنیم و جزو نویسنده های مطرح باشند و حتی ما به خاطر وجهه بین المللی آنها به خود می بالیدیم اما این نگاه جهانی به هنرمندان ما اتفاق نیفتاد و ما کمتر معرفی شدیم. اصولا در جهان، تئاتر ایرانی را کسی نمی شناسد.

*چرا هنر ایران و تئاتر ایران را نمی شناسند آیا این به خاطر نداشتن یک زبان بین المللی است.

- خیر، موارد زیادی وجود دارد که مهمترین آن به تعبیری جاخوردگی فرهنگی ما از غربی هاست. ما همیشه در برابر غرب نوعی انفعال و احساس کمبود اعتماد به نفس داشته ایم هر چند هنرمندان ما مثل بهرام بیضایی، اکبر رادی، محمد رحمانیان، محمد یعقوبی و ... تلاش کردند که به نمایش های ایرانی غنا بخشند.

* البته از کسانی که نام بردید تنها محمد یعقوبی فعلا در ایران به سر می برد و زنده است.

- بله، درست است اما آنها هم بر می گردند...به قولی؛ لارنس اولیویه که مُرد. مارلون براندو هم که مریض است من هم حالم خوب نیست...

*پس چه باید کرد؟

- خلق می شود. خود این مردم هنرمندانی را خلق می کنند. این راه ادامه پیدا خواهد کرد. نویسندگان جوان دیگری با انرژی و با انگیزه اي ديگر پیدا می شوند.

*اين روزها چقدر تئاتر مي بينيد؟

- اولا من به دلیل حرفه ام باید تئاتر ببینم. اخیرا هم به عنوان يكي از داوران خانه تئاتر انتخاب شدم. دلیل دیگری هم برای دیدن همواره تئاتر دارم و آن این است که چراغ ما در این خانه می سوزد.

*اگر بخواهید وضعیت کنونی تئاتر کشور را ارزیابی کنید آن را چطور می بینید؟

- ببينيد همیشه قرار نیست وضعیت در اوج باشد اگر این گونه باشد نمایش زنده نیست. نمایش از نفس تماشاگر بلند می شود. البته در این سالها بچه های تئاتر ما خیلی موفق بوده اند. الان ممکن است در موضع ضعف قرار داشته باشیم اشکالی ندارد زیرا بعد از هر دوره فطرتی دوره صعود و زایش خواهد بود.

*پس بعد از این به نظر شما تئاتر ما در آینده دوباره رشد خواهد کرد.

- بله، مطمئن باشید بعد از این زایشی در کار است در هر صد سال باید انرژی به تمام برسد اگر چه در این هنگام به سراشیبی می رسد اما دوباره به اوج خواهد رفت. این ویژگی هنر زنده است و تئاتر یک هنر زنده است.
 

*چه زمانی دوباره شما را روی صحنه خواهیم دید؟

- فکر می کنم آذرماه امسال بتوانم در نمایش 'دایی وانیا' به کارگردانی اکبر زنجانپور بازی کنم و انشاءالله در تئاتر شهر اجرا خواهم داشت.

*آخرین اجرایی هم كه از شما دیدیم 'هاملت با سالاد فصل' بود که متاسفانه شاهد اتفاق ناخوشایندی بودید.

- بله به پنج شب آخر اجرا نرسیدم اتفاقي بود كه پيش آمد و من دچار سکتی قلبی و مغزی شدم که خوشبختانه هیچ مشکل عمده ای نبود و با کمک دوستان متخصص گفتاردرمانی و فیزیوتراپ و البته زیر چتر حمایت خانواده توانستم، برگردم.

*آقای بقایی! یکی از سئوالاتی که همیشه ذهن همه را به خود مشغول می‌کند این ابعاد سه گانه هنر برای هنر برای مردم یا خود هنرمندان است. بالاخره هنر به کدامیک از اینها تعلق دارد؟

- هنر برای هر سه. برای خودش چون اگر في الذات هنری نباشد زیبایی نیست و جذابیتی ندارد اما این هنر اگر مخاطبی چون مردم نداشته باشد یک مفهوم انتزاعی و حتی غیر لازم است. به نظر من انگیزش اصلی از هر نمایشی مخاطبان هستند.

*بعضی می گویند مردم باید خودشان را با هنرمندان منطبق کرده و ذهنشان را با درک هنری آنها ارتقا دهند. چقدر به این جمله اعتقاد دارید؟

- این اتفاق باید دوجانبه باشد یعنی هم مردم باید ذهن خود را ارتقا دهند هم هنرمند باید دستش را به سمت مردم دراز کند. شاید ما هم زمانی در برج عاج می نشستیم اما الان دیگر این تفکر صحيح نيست. ما هم مثل همه تکنسین های دیگر برا ی مردم کار می کنیم.

*به نظر شما چطور یک اثر هنری یا یک هنرمند به جاودانگی می رسد؟

- زمانی که در ذهن و روح مردم جایگاه پیدا کند.

*این موقعیت و جاودانگی در ذهن و روح مردم چگونه حاصل می شود؟ چه چیز را می توان از دلایل اصلی جاودانگی یا شهرت دانست؟

- باید توجه داشته باشید که شهرت، جاودانگی نیست. شهرت حتی ستاره شدن هم نیست این مسئله ای است که با فرهنگ یک جامعه با خلق و خو، آداب و نگرش های آن جامعه سر و کار دارد. جاودانگی این نیست که حتما معروف شوید و ممکن است از کنار مردم عبور کنید و آنها حتی شما را هم نشناسند اما شما اثر جاودانه ای برای آنها به یادگار بگذارید و با آن اثر جاودانه شوید.

*پس حالا سئوال من این است که این اثر جاودانه چگونه به دست می آید؟

- سلامتِ کاری.

*منظور شما همان صداقت است.

- صداقت گام اول این سلامت است. سلامت کاری بدان مفهوم است که بدانید برای چه کسی، برای چه منظوری و چرا کاری را انجام می دهید. همه اینها برای شما تعریف داشته باشد آن زمان است که می توان گفت شما ضربان قلب مخاطب خود را دریافت کرده اید. یکی از اتفاقات خاص تئاتر همین یافتن ضربان بین مردم و هنرمند است این که شما از مسائل جامعه ای که در آن زندگی می کنید آگاه باشید. اگر این آگاهی را نداشته باشید نقض غرض پیش می آید چون هنرمند نه تنها مخاطب را نشناخته و کمکی به او نکرده است بلکه هیچ ارتباطي هم شكل نگرفته است بنابراین آگاهی، صداقت و آنچه که کارایی داشته باشد یعنی مفهومی را منتقل کند، همه در جاودانگي موثر هستند.

*دوست دارم برگردیم به دورانی که شما در تلویزیون بسیار فعال بودید زمانی که سریالهایی مثل دنیای شیرین، دنیای شیرین دریا، همسران و غیره از شبکه های مختلف پخش می شد. این موفقیت چطور به دست آمد؟

- شرایط آن زمان این امکان را فراهم کرده بود. یعنی همه چیز دست به دست هم داده بود. یک تیم موفق و یک فکر موفق پشت این کار بود. زمانی به من پیشنهاد شد که برنامه ای را در مقام کارگردانی روی آنتن ببرم سه روز با بیژن بیرنگ و مسعود رسام جر و بحث داشتم که این کار را قبول نکنم.

*چرا؟

- چون باید کارگردانی کار را قبول می کردم بنابراین مسئولیت داشت و مسئولیت کارگردانی یعنی هدایت گروهی که از آنها می بایست آگاه تر باشید.

*چرا تجربه های موفقی مثل آنها دیگر تکرار نشد؟

- این موضوع تا حدی به مدیریت تلویزیون بستگی دارد که این امکان را برای مردم و هنرمندان فراهم کند.

*یعنی ما طرح ها و فیلمنامه های خوب داریم اما مدیریت امکان کار کردن را برای آنها فراهم نمی کند؟

- نه اینکه فراهم نشود مثل قضیه مرغ و تخم مرغ است یعنی علت و معلول روی یکدیگر تاثیر می گذارند. هم اکنون هم کسانی هستند که روی این مجموعه های طنز کار می کنند حالا شاید همان مسیری که ما رفته ایم نباشد.

*درست است اما من منحصرا در مورد خود شما می خواهم بدانم فعالیت شما در دوره ای در تئاتر و تلویزیون بسیار پررنگ بود و بعد به تدریج کم شد چرا کنار رفتید؟

- (می خندد) من کنار نرفتم از کنار شروع کردم. گذشته از اینها در آن زمان جوان بودم روزی 16 ساعت کار می کردم و باید هم کار می کردم. به پتانسیل موجود هم باید نگاه کرد. از طرفی همه حق دارند کار بکنند. کارهایشان هم پخش می شود حتما نباید یک گروه یا شخص خاصی کار کند، باید همه کنش ها بازخورد اجتماعی داشته باشد.

*می توان گفت نوعی مافیای تلویزیون یا تئاتر وجود دارد که مانع از ورود هر کسی به این دایره می شود؟

- اطلاق مافیا واژه ای دهن پر کن است و من این طور فکر نمی کنم.

*حالا اگر مافیا نگوییم انحصار چطور؟

- چه اشکالی دارد زمانی در انحصار ما بود حالا در انحصار دیگران باشد.

*من شنیده ام که شما زمانی در تئاتر نفوذ و تاثیر زیای داشته اید.

- خیر، من در هیچ جا جز وجود خودم هیچ نفوذی نداشته ام. من از سال 52 از وزارت کار پروانه کار دریافت کرده ام با این حال اگر هم نفوذی که شما می گویید وجود داشته است من اشتباه کرده‌ام.
 
*هم اکنون طرح یا فیلمنامه ای برای کار کردن دارید؟

- انشاءالله پیدا می کنم. باید مدیران جدید تعیین شوند و به دوره ثبات بازگردیم.

*حالا که از انتخابات سخن گفتید به نظر شما انتخاباتی که پشت سر گذاشتیم چه تاثیری در حوزه های مختلف هنری می تواند داشته باشد؟

- ببينيد ما مردمی هستیم که از نظر سیاسی بسیار جوان هستیم و از نظر آگاهی ها و فشارهای اجتماعی در تنگناهای بسیاری قرار داشته ایم. ما تازه داریم خود را پیدا می کنیم، با هم تبادل نظر می کنیم و به حقوق خود آگاه می شویم. انتخابات از گام‌های دریافت این حقوق است.

*اینکه بعضی می گویند انتخابات فرمالیته است، قبول دارید.

- نه، این گفته را قبول ندارم. هر حرکتی در هر اجتماعی بسته به اینکه پای چه کسی را لگد کند، صدای عده‌ای را درمی‌آورد. مساله ما این است که در اجتماع همیشه پای بیگانگان درد می گیرد.

*پس مردم خود ما چطور؟

-  مردم هم اذيت مي شوند اما من مطمئنم مردم حاضرند در برابر مسائل و مشکلات صد برابر آنچه که الان وجود دارد؛ مثل تحریم ها مقابله کنند. شرقی ها همیشه پای حرف خود ایستاده اند.

*اگر قرار باشد الان از یکی از نویسندگان معاصر ایده بگیرید کدام نویسنده را انتخاب می کنید.

-  همه نویسندگان ما استعداد دارند بسته به سلیقه و نوع نگاه متفاوت است، از محمد علی افغانی بگیرید تا جمال زاده کسانی هستند كه نگرش هاي تصويري دارند و مي توان از آثارشان استفاده كرد. چند وقت پيش هم كتابي خواندم از محمود دولت آبادي كه ياداشت هايي از خود وي بود.

*اين روزها سريال هاي تلويزيوني و مجموعه هاي طنز را مي بينيد؟

- خير سريال چندان نگاه نمي كنم.

*اصلا شبكه هاي ايران را مي بينيد؟

- بله. من به شبكه های ماهواره اي اعتقادي ندارم. برنامه هايشان را نگاه مي كنم اما قصدم اين است كه بفهمم چه مي خواهند بگويند. در واقع هيچ كدام اينها دلشان براي كشور ما نسوخته است و هركدامشان تا جايي كه توانسته اند چاپيده اند. در جنگ هشت ساله هم همه آنها با عراق بودند. 47 كشور با ما مي جنگيدند. بنابراين اين كشورها حالا هم اگر به دفاع از ما بلند شوند دايه بهتر از مادر مي شوند!

*از ميان برنامه هاي طنز تلويزيون كداميك را بيشتر دوست داريد؟
 

- سریال مهرآباد را دوست داشتم.

*در نهايت مجموعه هاي طنز موجود مي تواند شما را راضي كند؟

- طنز مفهوم خاصي دارد تا بار اجتماعي نداشته باشد نمي توان نام طنز را بر آن اطلاق كرد. طنز بايد بتواند با شيرين زباني حقيقت تلخي را بيان كند.

*از فيلم هاي فعلي روي پرده كداميك را ديده ايد؟

- هيچ كدام.

*اصلا دوست داريد سینما برويد؟

- چرا كه نه. سينما يك ابزار عمومي كار من است. اما بهتر است در اين مورد ديگر صحبت نكنيم.

*چرا آن زمان اينقدر براي كودك و نوجوان كار مي ساختيد و اين مساله دغدغه شما بود؟

- هنوز هم هست. براي اينكه اينها آينده اين مملكت هستند و همه ساختار ها و مباني بايد از اين سنين شروع شود. اگر برای آنها كار نكنيم بعدا سقف خانه های سالمندان روي سر ما پايين مي‌ريزد.

*حالا اگر الان همه شرايط و امكانات به گونه اي ايده آل براي شما مهيا باشد، دوست داريد چه اثر هنري خلق كنيد؟

- دوست دارم نمايشي از اسطوره هاي فرهنگي و يا اثري از شاهنامه كار كنم. سياوش، سهراب، اسفنديار... اينها اسطوره هاي مردم هستند.

*به نظر شما در يك جامعه اي مثل ايران يا اصلا به طور كلي هنر اين قابليت را دارد كه هنرمندانش را بسازد و آنها را شكل دهد يا اين هنرمندان هستند كه هنر را انتخاب مي كنند و بر آن به عنوان يك حرفه سوار مي شوند؟

- قضيه مرغ و تخم مرغ است. هم جامعه هنرمند و ابزار كار هنرمند را مي سازد و هم در هر جامعه اي عده اي هنرمند يا صنعتگر پيدا مي شوند كه مردم به آنها واكنش نشان داده و جواب مي دهند.

*پس خيلي نمي شود اينها را از هم منفك كرد؟

- نيازي هم نيست كه منفك شوند.  

*مي دانم كه خسته شده ايد اما من هنوز سوال دارم.
 
- (مي خندد) اشكالي ندارد خانم ها روزي 6 تا 8 هزار كلمه بايد صحبت كنند!

*البته اينجا که من فقط سوال کردم با این حال باشد قبول. ولي واقعا اگر زن ها نباشند دنيا چگونه خواهد بود؟

- همه چيز بهم مي خورد يكي از زيبايي هاي جهان زنان هستند.

*تا آنجايي كه مي دانم يك پسر داريد. دوست داشتيد دختر هم داشته باشيد؟

- بله.

*چون من پرسيدم اين را مي گوييد؟

- نه. نه. دخترها جنس دوست داشتنشان خيلي متفاوت است. عاطفه در زن ها به بلوغ مي رسد. دختربچه ها در مقايسه با پسرهاي هم‌سن و سال خود ديگران را جذب و ارتباط برقرار مي كنند. دختران عاطفه متحركند.

*ظاهرا پسرتان نوازنده است. هيچ وقت شده او را از رفتن در راه هنر منصرف كنيد؟

باور من هميشه اين بوده است كه خودش بايد انتخاب كند اگرچه كه از خانواده هم بي تاثير نبوده است. يكي از روياهاي خود من نوازندگي تار بود. تار ساز كاملي است اما نشد.

*يك بار هم از معلمي گفته بوديد و اينكه اگر بازيگر نمي شديد معلم مي شديد؟

- خدا رحم كرده من معلم نشدم.

*اين روزهايي كه كم‌كارتر هستيد براي درآمدهاي زندگي چه مي كنيد؟

- خرده كاري هايي هست ... اين موضوع را كنار بگذاريد و گرنه (با خنده ) دردناك مي شود.

* و در پایان اینکه اگر الان بخواهيد به گذشته برگرديد فكر مي كنيد همين خط سير را ادامه مي دهيد؟

- فكر كنم همين اشتباه‌ها را تكرار می كنم...
نویسنده : ارلا جون بازدید : 692 تاريخ : دوشنبه 31 تير 1392 ساعت: 0:48

آرشیو مطالب

لینک دوستان

نظر سنجی

نظر شما درمورد وبلاگ کلبه محبت .چیست

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :

فهرست وبلاگ